اثرات خاموش

طبق تجربه ی شخصیِ خودم، وقتی تصمیم می گیریم تغییری رو توی زندگی خودمون بوجود بیاریم، مجبور میشیم بخشی از کارهایی رو که میکردیم معلق یا تعطیل کنیم و به دنبال هدف جدید بریم و براش وقت بزاریم.

 

 

فکر می کنیم، برنامه میریزیم، مشورت می گیریم، الگو انتخاب می کنیم، شاخص گذاری می کنیم و کارایی که مارو توی مسیر جدید هدایت می کنه. اهداف جدید، روزهای جدید، نگاه جدید، سوال های جدید، حرف های جدید و جواب های جدید. به نظرم این خیلی خوبه. در حقیقت داریم پوست جدید میندازیم.

روزها به این موضوعات فکر می کنیم و با دوستان یا نزدیکانمون در موردش حرف می زنیم (به نظرم که هدف جدید رو باید اطرافیانمون بدونن تا یه سینرژی بوجود بیاد که کمک کنه در اون جهت حرکت کنیم). حتی صحبت کردن در مورد مسیر جدید به ما کمک می کنه نقطه نظرات بقیه رو هم بشنویم تا زوایای دیگه رو هم ببینیم.

اما به نظرم اگر در شروع هستیم احتیاج داریم با اون فکری که باعث شد به دنبال هدف جدید بریم مدتی رو بدون توجه به حرفای دیگران پیش بریم ؛ تا باعث بشه یه مقدار توی مسیر جدید جا بیفتیم، تجربه کنیم و سوالات جدید بسازیم. فکر می کنم اینجاست که باید شروع کنیم از راهی که داخلش هستیم صحبت کنیم. چرا؟ چون در این شرایط میتونیم با مثال، درک وضعیت و پاسخ هایی که پیدا کردیم با دیگران صحبت کنیم، پاسخ داشته باشیم و چالش ها رو پیدا کنیم.

حالا بازیِ جدید، ارزیابی و به اشتراک گذاری میشه. پیدا کردن نقص ها و استفاده از دیدگاه های متفاوت. یه مقدار هم باید باز باشیم نسبت به نظرات بقیه تا کمک کننده ی ادامه ی مسیر بشه. همینطور باید توجه کنیم اگه چنتا کاری که قبلا داشتیم انجام میدادیم رو به خاطر هدف جدید کنار گذاشتیم، با چه لایف استایلی میخوایم مسیر جدید رو پیش بگیریم. توجه به این نکات ریز باعث پیشگیری از خستگی یا کاهش سرعتمون میشه. نباید فراموش کنیم که زمان بندی کنیم، اگه از یه حدی گذشت دوباره بازنگری کنیم چون اگه حواسمون نباشه، اثرات خاموشِ مسیر جدید انرژیمون رو تحت تاثیر قرار میده.

به عنوان مثال زمانی تصمیم گرفتم ساعت کاریم رو بیشتر کنم. از 5 تا 21. این موضوع باعث شد عملا نتونم یه سری از دوستام رو ببینم و باهاشون بیرون برم. باعث شد تفریحاتم کم بشه و تلاقی هر دوتاش باهم باعث شد در زمان تفریحی هم که برای خودم گذاشتم، نه دوستی پیشم باشه و نه بتونم از تفریحی لذت ببرم. (تفریح و دوست رو از جهت بالا بردن انرژیه درونی مثال زدم).

اگر من این شرایط رو تجربه نمیکردم و نسبت بهش پافشاری نمیکردم عملا نمیتونستم این موقعیت رو برای رسیدن به چیزی که میخواستم بوجود بیارم و درک صحیحی هم از شرایط پیدا نمیکردم که به جای چیزی که از دست دادم چه چیزی دارم بدست میارم.

مدتی که گذشت، با تنهاییِ خودم تفریح کردن رو پیدا کردم و این باعث شد لحظه های مختلفی که نیاز به تفریح داشتم رو خودم سر کنم. به نظرم خوب میومد و البته که کماکان هم همین مسیر رو دارم پیش میرم. (این همون جایی هست که میگم حالا میشه با بقیه هم در موردش صحبت کرد. تجربه ی شرایط باعث میشه در موردش حرف و دلیل داشته باشیم).

 اما مدت زمان این تنهایی که بیشتر شد یه چیزای دیگه با خودش اومد که من بهش میگم اثرات خاموش.

بیرون رفتن با دوستام رو دوس دارم اما برای یه بازه ی زمانی کوتاه، بچه ها رو دوس دارم اما برای 5 دقیقه، صحبت کردن با بقیه رو دوس دارم اما وقت گذاشتن برای متقاعد کردن رو نه (مگر اینکه هدف خاصی رو در این زمینه برای خودم مشخص کرده باشم)، کتاب خوندن، تحلیل و برنامه ریزی های مختلفی داشتم اما مثل قبل نمیتونم براش وقت بزارم. انگار یه بخشی از حس درونیم که موتور محرک بوده باهام فاصله پیدا کرده.

مدتی به این شرایط فکر کردم که چرا باید برنامه ریزی و اقدام در جهت هدفی که مشخص کردم، در بازه ای از زمان سرعتش کم بشه. پاسخی که بهش رسیدم این بود که در مسیر جدیدم  2 تا پارامتر داخلش در نظر گرفته نشده بود، اول اینکه بازه ی زمانی ایی که روز اول براش برنامه ریختم کمتر از این مدت بود و به اقتضای شرایط، زمانش بلند شد (و موفقیت های عینی ایی که باید تشویق کننده ی ادامه ی مسیرم میشد، یا دیر رسید یا هنوز مونده که برسه) و دوم اینکه فراموش کردم که باید برای خودم، تلاش هام و رشد های کوچک تا متوسطی که کردم هدیه بخرم و به خودِ درونم هم رسیدگی کنم.

حاصل روزهایی که گذروندم و شرایط پیچیده ای که روز به روز داره پیچیده تر میشه، اثرات خاموشی رو روی منطق، حس و جنس تلاشم گذاشته (نه به این معنی که بی تلاش و راکد شدم، اصلاً. اتفاقا خیلی هم جدی در مسیرش دارم حرکت می کنم اما سرعتش رو کمتر کرده) و سبب شده که یه مقدار با احتیاط بیشتری پیش برم تا بتونم یه مقدار انرژیم رو بیشتر کنم.

فکر می کنم که یکی از کارهایی که در جهت هدف استقامتی همیشه نیاز داریم که بهش توجه کنیم، دیدن و برنامه ریزی برای جلوگیری از اثرات خاموش هست. تو شرایط سختِ پیش رو فقط حسِ درونی خوبمون میتونه مارو به درستی توی مسیرمون هدایت کنه.

این مثال رو از جهت توجه به اثرات خاموش زدم و نکته ی قابل برداشت حرفم اونجایی هست که در مسیر هدف؛ حواسمون به خودمون و زمان بندیامون باشه. اینکه باید هدف گذاری کرد و بدست آوردن چیزهای جدید باعث از دست دادن یه سری داشته ها میشه، واقعیتی هست که همه قبولش داریم اما توی مسیر نباید فراموش کنیم که اول باید انرژی و حس درونمون رو خوب  نگه داریم.

 

با تشکر

 

 

یک دیدگاه برای “اثرات خاموش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *